
پارسال ماه رمضون مقداریشو قم بودیم و مقداریشو روستا خونه مامان بزرگxa0 سال قبلش هم همینطور ... برنامه ام توی ماه رمضونا اینجوری بود که افطار که می کردیم ، بعدش ظرفا رو باید من میشستم و خیلی طاقت فرسا بود !!xa0 هیشکی جز من نبود که بشورهxa0 البته اگه زن عموها از شهر اومده بودن روستا ، دیگه آزادی محض بود ... بعد از شستن ظرفا و دیدن دوتا فیلم با اون تلویزیون 24 اینچ مثلا ال سی دی خونه مامان بزرگ که فقط چهارتا شبکه رو میگرفت ، میرفتم توی اتاق کنار حیاط و از توی قفسه کتاب بابام یه کتاب ورمیداشتم و یه ...
ادامه مطلب
الان ساعت 4:08 صبح نوزدهم ماه رمضون 5 تیر 95xa0 .......................................... خب رفتیم گریه هامونو کردیم اشکامونو ریختیمxa0 اون وسطا که رسیدیم به یه نقطه انقطاع از هرچیزی ، یه سری حرفها و قول ها بین دلمون و خدا رد و بدل شد که تصور میکنیم از عمق وجود گفتیمشون و .... الان نه اشک هست نه روضه و نه هیچ چیز دیگهxa0 عادیxa0 سحری رو خوردیمxa0 منتظر اذان صبحیمxa0 الان که توی جو و فضا نیستیم باید تکلیف خودمونو روشن کنیم ... باید یه کفش آهنی بپوشیم و محکم کنین خودمونو از ایمان به قول هایی که د...
ادامه مطلب
بسم اللهxa0 الان ساعت 2:32 به تاریخ 13 تیرxa0 یکشنبه استxa0 ساعت ده صبح کلاس دارم و فکرم از یه طرف درگیر اونهxa0 ی سری کار داشتم که انجام ندادم ... 23 تیرهم مصاحبه دارمxa0 یعنی ده روز دیگهxa0 هیچی بلد نیستمxa0 ایناداره توی ذهنم میچرخهxa0 ولی چیزی که باعث شده بنویسم ، اون دل گرفتگی هست که بعد از هر بار خواستگار اومدن ، ایجاد میشه !xa0 انقدر اومدن و رفتن که تصمیم گرفتم بنویسمشون ... ! آدم های مختلف با تیپ های مختلف ! ولی هیچکدوم رو نتونستم دوست داشته باشم !xa0 حس میکنم نگاه همه شون به آدم ، حس خری...
ادامه مطلب
بسم اللهxa0 الان ساعت 00:19 روز 14 تیر 95 تاریخ اذیتم میکنهxa0 استرسم بیشتر میشه چون به وقت مصاحبه ام نزدیکتر میشم ... اشکم میافته روی صفحه گوشی و چشمای پر اشک نمیذاره صفحه گوشی رو خوب ببینم ... جز من و آجیم کسی خونه نیستxa0 اون نشسته طبقه بالا پای لبتاب و داره فیلم گردن بند شبح رو میبینه و قطعا بعداز فیلم اصرار داره که آجی بیا برات تعریف کنم من هم از دوتا چی بشدت میترسمxa0 بشدت جن و تاریکی اگه داستان جن و ارواح رو بشنوم نمی تونم توی روز روشن هم دستشویی برمxa0 واقعا نمی دونم چرا این داستان ها ...
ادامه مطلب
پست بعدی پست آخره ... !xa0 سفر میکنم به وبلاگی که کسی نشناسدم .... بریدن از همه !xa0 عدم دسترسی محض !xa0...
ادامه مطلب